نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٤
خودم میدیدم ( این باز مهم نیست چون مربوط به گذشته است ) . گفت یک
وقتی برای من در سحر این حالت پیدا شد که من [ خودم را ] یک نفر دیگری
- که او هم از دوستانش بوده - [ میدیدم ] ، من خودم را او میدیدم و او
را خودم ، و خودم را او دیدم در حالی که از رختخواب بلند شد رفت وضو
گرفت و نماز خواند ، تمام کارهایی که او میکرد میدیدم خودم دارم میکنم ،
خودم را او میدیدم ، تنها در وقتی که او رفت برای قضای حاجت کشف عورت
کرد مثل اینکه بر من پوشیده شد . فردا من از او پرسیدم ، تمام جزئیاتی که
من در آن وقت خودم را او میدیدم ، همان کارهایی بود که آن شب او انجام
داده بود . بحث من سر حرف اقبال در اینجاست :
" این اتصال با ریشه وجود به هیچ وجه مخصوص آدمی نیست [١] . شکل
استعمال کلمه " وحی " در قرآن نشان میدهد که این کتاب آن را خاصیتی از
زندگی میداند [٢] ، و البته این هست که خصوصیت و شکل آن بر حسب
مراحل مختلف تکامل زندگی متفاوت است [٣] . گیاهی که به آزادی در
مکان رشد میکند ، جانوری که برای سازگار شدن با محیط تازه زندگی دارای
عضو تازهای میشود و انسانی که از اعماق درونی زندگی ، روشنی تازهای
دریافت میکند همه نماینده حالات مختلف وحی هستند که بنا بر ضرورتهای
نوعی که این ظرف پذیرای وحی یا ببنا بر ضرورتهای نوعی که به آن تعلق
دارد اشکال گوناگون دارد " .
این حرف به نظر من بسیار حرف متین و حرف صحیح و درستی است و موارد
استعمال کلمه " وحی " در قرآن همین مطلب را تأیید میکند ولی بحث ما
در مطلق وحی
[١] وحی به قول او یعنی " اتصال با ریشه وجود " و این هم مخصوص آدمی نیست . [٢] چون میبینیم که وحی را تنها در مورد انسان نمیگوید ، در مورد زنبور عسل میگوید ، در مورد مورچه میگوید ، در مورد درخت میگوید و در مورد همه اشیاء ، که من در حاشیه نوشتهام : " بلکه خاصیتی از وجود و اختصاص به جاندارها ندارد " برای اینکه میگوید : " و اوحی فی کل سماء امرها
" ( فصلت / ١٢ ) در هر چیز ، کاری که باید انجام بدهد به او وحی
کردهایم . راجع به زمین و آسمان در آن آیهای که میفرماید : " ثم استویالی السماء و هی دخان فقال لها و للارض ائتیا طوعا او کرها »" ( فصلت أ ١١ ) با کلمه " قال " بیان میکند . در قیامت هم راجع به زمین میفرماید : " یومئذ تحدث اخبارها ٠ بان ربک اوحی لها »" ( زلزال أ ٤ و ٥ ) وحی نسبت به زمین هم این است . نسبت به جاندارها هم که در قرآن زیاد هست که مفصل است . [٣] شکلش فرق میکند ( چون حقیقت اینها هدایت است ، همان رهبری و کشیدن از جلو زمین یک شکل مخصوص است ، وحی به نباتات که در یک درجه عالیتری هستند به شکل دیگری است متناسب با ساختمان و هستی و درجه هستیشان ، وحی در حیوانات و حشرات به شکل دیگری است ، و وحی در انسان و مقام نبوت به شکل دیگری .